قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4330

تاريخ الفي ( فارسى )

به رسوم حكومت مشغول بودند و بنابر ضرورت اطاعت مىنمودند ، اما هرگاه اندك فرصتى مىيافتند ، اظهار سركشى مىكردند . چون احوال ايشان سال به سال مفصلا معلوم نبود بالضروره مجملى از حالات ايشان در سال فوت غازان خان نوشته مىشود و همچنين احوال معاصر هر پادشاه عظيم الشأن در سال فوت آن پادشاه نوشته مىشود . ملوك هرات و سردار كرمان و سرداران مازندران و سلاطين روم به درگاه غازان خان حاضر مىشدند و عزل و نصب و تغيير و تبديل ايشان در قبضهء اقتدار آن پادشاه كامگار . نوادر ملوك شمس الدين كرت در سنهء ششصد و هفتاد و هفت [ هجرى ] به حكم اباقا خان ، حاكم هرات شد و در همين سال به ولايت غور شتافت و حصون و قلاع آن ديار را به مردم اعتمادى سپرد و چند ماه در قلعهء خيسار « 1 » ساكن گشت ، و بعد از آن لشكر به قندهار كشيده آن مملكت را مسخر گردانيد و مراجعت كرد . و در زمان ارغون خان يكى از امرا پناه به ملك شمس الدين برد و ملك او را گرفته نزد ارغون خان فرستاد . و اين معنى اگرچه مزاج پادشاه را موافق افتاد ، اما امرا با ملك در مقام عداوت شدند و ملك اين معنى را دريافت و دانست كه هرچند پادشاه با او در مقام بدى نيست ، اما چون تمام مقربان در دفع او يك جهت شده‌اند و آخر الأمر مزاج پادشاه را از وى منحرف مىسازند ، به خود قرار داد كه مدت العمر از حصار خيسار بيرون نيايد . و همانجا مىبود تا در سنهء خمس و سبعمائه [ - 705 هجرى ] فوت شد . و ملك فخر الدين ولد شمس الدين به حكم پدر در محبس اوقات مىگذرانيد و مكررا امير نوروز از پدرش گناه او را شفاعت كرد . اما مفيد نيفتاد ، تا در ثلث و تسعين و ستمائه [ - 693 هجرى ] شبى فرصت يافته بند خود را بشكست و به قلعه بالا رفته متحصن شد و هرچند پدرش در مقام تسلى او شد او بيشتر هراسان شده بر قول پدر اعتماد نكرد . و امير نوروز كه به حكم غازان خان در آن وقت ايالت خراسان داشت ، نزد ملك شمس الدين كس فرستاد و ملك فخر الدين را از پدرش طلبيد و ملك هرچند جواب داد كه « او لياقت تربيت ندارد . » امير نوروز متقاعد نشد . تا آنكه به هر طريق كه پدرش را ممكن بود او را از خود مطمئن ساخته ، نزد امير نوروز فرستاد . و امير نوروز برادرزادهء خود را به او در سلك ازدواج كشيد و طبل و علم و منشور حكومت هرات از غازان خان به جهت او گرفت و او را به عظمت هرچه تمام‌تر به دار السلطنهء هرات فرستاد . و ملك فخر الدين در عوض اين نيكويى - به طريقى كه سابقا گذشت - امير نوروز را به قتل رسانيد . و تتمهء حالات او در جاى خود تحرير خواهد شد ، ان شاء الله تعالى .

--> ( 1 ) . از شهرهاى ثغور ، بين غزنه و هرات .